گرما فقط گرما نیست: شش گفتار درباره تغییرات اقلیمی (4)

سالهاست ارگانهای ملی و بین‌المللی زیادی در قالب سازمانهای حمایت از محیط‌ زیست در دنیا بنا شده‌اند که گاه کارشان را در موضع محلی و به یک قصد خاص (مثلاً حمایت از فیلهای در حال انقراض در کنگو) انجام می‌دهند و گاه در ابعاد بزرگ و برای مقاصد مختلف همزمان. برای اکثر شهروندان دنیا که خود را تا حدی مقید به محیط اطرافشان می‌دانند این گروه‌ها مایه‌ی امید نجات سیاره محسوب می‌شوند. اما واقعیت این است که به دو دلیل عمده که ذکر خواهم کرد غالب گروه‌های زیست‌محیطی (و البته نه تمامشان) کاری برای مشکل تغییرات اقلیمی نخواهند کرد.

دلیل اول بی‌برنامگی و اولویت نداشتن است. تصویری که از اکثر طرفداران محیط‌ زیست در ذهن بسیاری از مردم وجود دارد مخلوطیست از آدمهای خوب و ناز که توصیه به آشغال نریختن در کوه و دشت می‌کنند و افرادی که شبانه به آزمایشگاه‌های جانورشناسی حمله می‌کنند و موش و خرگوش و میمون را می‌دزدند تا مثلاً از چنگال چهار زیست‌شناس نجاتشان بدهند. بی‌انصافی‌ست اگر بگوییم تمام طرفداران محیط زیست از این قسم انسانها هستند ولی مشکل در این است که اکثر این افراد تلاشی برای عوض کردن بنیادی تصویر خودشان در ذهن غالب جوامع نمی‌کنند، چه عمداً و چه سهواً. وقتی برنامه‌ی عمومی که اولویت دغدغه‌های محیط‌ زیستی در آن لحاظ شده باشد برای اکثر این گروه‌ها وجود ندارد آنچه در عمل می‌بینیم اهمیت دادن یکسان است به پدیده‌هایی که واقعاً از یک درجه اهمیت برخوردار نیستند.

بله، باید پذیرفت که یک آشغال هم یک آشغال است و نمی‌شود به بهانه‌ی این که فلان واحد صنعتی روزی هزار برابر هر شهروند هوا را آلوده می‌کند از مسئولیت هر نفر برای کم کردن آلودگی گذشت، اما عکس این کار هم صرفاً مولد «توهم مسئولیت» است. این که فکر کنیم فقط اگر به جای کیسه پلاستیک برای خرید روزانه از کیسه پارچه‌ای استفاده کنیم و یا زباله‌هایمان را بازیافت کنیم دیگر وظیفه‌مان را به عنوان یک انسان خوب متمدن انجام داده‌ایم و اگر همه شهر و کشور همین کار را بکنند خود به خود مسئله حل خواهد شد، این وهم خالص است. همین الان اگر تمام ماشین‌هایمان را توی گاراژ بگذاریم و از اتوبوس و مترو برای حمل ونقل شهری استفاده کنیم، میزان تولید آلاینده‌های صنعتی و کشاورزی به اضافه بخش حمل و نقل دریایی و هوایی برای بالابردن گازهای گلخانه‌ای به حد انفجار کافیست. بخش عمده‌ی دانش غلط ما نسبت به اولویتهای تغییرات اقلیمی ناشی از بی‌تدبیری اکثر سازمانهای حفاظت از محیط زیست است.

اما دلیل دوم بنیادی‌تر است. درغرب اروپا و آمریکای شمالی سالهاست بسیاری از بزرگترین گروه‌های زیست‌محیطی به عروسکهای خیمه‌شب‌بازی صنایع بزرگ تبدیل شده‌اند. به این شکل که شرکتهای صنعتی عظیم هر از چند گاهی با سروصدای فراوان کمکهای چندمیلیونی به این گروه‌ها می‌کنند که دو فایده برایشان دارد: اول وجهه‌ی عمومی خودشان را تطهیر می‌کند؛ به هرحال حتی اگر یک کمپانی نفتی عظیم هستی که رسماً دارد گند می‌زند به منابع طبیعی در یک منطقه، از آن طرف هم کافیست صدبار در همه رسانه‌ها داد بزنی که چند صد میلیون دلار کمک کرده‌ای به محیط‌ زیست و همه چیز برمی‌گردد به حالت اول. فایده‌ی دوم هم این است که چون این سازمانها را به کمک‌های مالی خودت محتاج کرده‌ای عملاً فرمان سیاست‌گذاریشان در دست توست و حتی اگر خواستند به جای گیردادن به آشغال در خیابان ریختن مسائل بنیادی مثل سیاست آلایندگی شرکت تو را نقد کنند کافیست کمی از کمک‌های مالی سال بعد کم کنی تا حساب دستشان بیاید.

قضیه مع‌الاسف از این هم فراتر رفته و گاه مواردی پیدا شده که خود گروه‌های محیط زیستی در آلوده کردن با کمپانی‌های صنعتی هم‌کاسه شده‌اند. یک مثال معروفش گروهی بوده به نام Nature Conservancy (به اختصار ان‌سی) که از ثروتمندترین سازمانهای حفظ محیط‌ زیست در آمریکاست. این گروه برای نجات جان پرنده‌ای به نام Attwater’s Praire Chicken که بومی جنوب آمریکاست و در دهه نود تقریباً داشت منقرض می‌شد وارد عمل می‌شود و به قصد نجات دادن آخرین کولونی باقیمانده از این پرنده در تگزاس که در زمینهای یک شرکت نفتی بود با این شرکت وارد مذاکره ‌می‌شود تا مجابش کند در آن زمین عملیات حفاری و برداشت نفت انجام ندهد. به واسطه اقبال افکار عمومی شرکت نفتی حاضر می‌شود زمین را برای مدتی طولانی به گروه ان‌سی اجاره دهد تا عملاً به عنوان یک منطقه حفاظت‌شده با آن برخورد کند.

چند سال بعد لو می‌رود که خود سازمان ان‌سی در آن زمین‌ها چاه حفر کرده و مشغول نفت درآوردن است. وقتی قضیه به رسانه‌ها کشیده می‌شود مدیران سازمان می‌گویند که این بخشی از توافقنامه‌ با کمپانی نفتی بوده و اگر بخواهند زمین در دستشان بماند باید استخراج میزان کمی از نفت را ادامه بدهند. بعدتر معلوم می‌شود که قضیه آن‌قدر هم جبری نبوده و ان‌سی خیلی هم از درآمد نفتی تازه‌ی خود خوشحال است، با این ادعای مسخره که چنین درآمدی به بودجه سازمان اضافه می‌کند تا بتوانند برای مشکلات زیست‌محیطی بزرگتر هم اقدام کنند. نتیجه: در سال 2012 نسل آن پرنده‌ای که  قرار بود در آن منطقه حفاظت شود منقرض شد. خلاص!* جالب آن که الان بعد از دو سال که دیگر پرنده‌ای آنجا نیست و سازمان قاعدتاً باید زمین را به صاحب پیشین خود بازگرداند، هنوز در آنجا مشغول برداشت نفت است.

البته هنوز گروه‌های زیادی هستند که هم اولویت‌بندی منسجم و دقیقی دارند و هم وارد معامله با نظام سرمایه‌داری نشده‌اند. همین گروه‌ها بودند که در برنامه ریزی برای تجمع چند هفته پیش نیویورک که حدود نیم میلیون نفر را به خیابان کشاند مشارکت داشتند. ولی به هر حال باید متوجه این حقیقت تلخ باشیم که تکیه انحصاری بر بنیادهای زیست‌محیطی برای حل مشکل گرمایش نه تنها کارساز نیست بلکه با ایجاد توهم مشارکت میزان اثرگذاری واقعی را هم به شدت کاهش می‌دهد.

پست بعد اختصاص دارد به نقد روشهای سیاست‌گذاری کلانی که کشورهای غربی با پیروی از نظام بازار آزاد برای کنترل آلاینده‌ها به کار گرفته‌اند.

——————-

* هنوز کولونیهای کوچکی از این پرنده در ایالت لوییزیانا وجود دارد ولی تمام جمعیت وحشی موجود در تگزاس از بین رفته‌اند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s