گرما فقط گرما نیست: شش گفتار درباره تغییرات اقلیمی (2)

این‌جا با چند مثال می‌خواهم نشان بدهم ماجرای گرمایش زمین تا چه حد از آنچه فکر می‌کنیم به ما نزدیک‌تر است.

تگزاس، آریزونا و کالیفرنیا، سه ایالت بزرگ آمریکا که در مجموع بیشترین سهم را در کشاورزی و دامداری کل کشورشان دارند چهار سال است با مشکل خشکسالی شدید روبه رو هستند. میزان ضرر کشاورزان تگزاسی فقط در سال 2011 از خشکسالی حدود 7.6 میلیارد دلار بوده و ضرر کالیفرنیا کمی هم بیشتر. قضیه آنقدر جدیست که احتمال بحران گوشت، شیر و غلات در آمریکا طی دهه‌ی آتی جدی است. خاطرمان باشد این آمریکاست که یک ضربه به بازار گوشتش می‌توانند در کل دنیا پس‌لرزه داشته باشد. سیاست‌هایی مثل نظارت دقیق بر مصرف آب یا مالیات هوشمند آب صرفاً می‌توانند بخشی از مشکل را حل کنند، آن هم فقط برای یک بازه کوتاه. اشکال این سیاست‌ها در این است که فرض را بر درست شدن آرام شرایط گذاشته‌اند، یعنی بعد از چند سال خشکی و بی‌بارانی بالاخره همه چیز بهتر می‌شود و صرفاً باید این بازه‌ی بحران را مدیریت کرد. این حرف را سال 2010 که خشکسالی داشت جدی می‌شد زدند. چهار سال از آن زمان گذشته و نه تنها همه چیز بدتر شده، بلکه هیچ پیش‌بینی معتبری برای بهتر شدن در چند سال آینده هم وجود ندارد. این یعنی اگر همه چیز این طور جلو برود تا حدود یک دهه دیگر غالب گاوداری‌های تگزاس تعطیل خواهند شد.

طنز تلخ ماجرا این است که همزمان با این گرمای بی‌سابقه کشاورزی در بخش‌های دیگری از آمریکا با سرمای زیاد فلج شده. در یک نمونه‌ی شدید بازار گوجه‌فرنگی آمریکا در سال 2010 برای دو ماه دچار قحطی شد تا حدی که فروشگاه‌های فست فود برای ساندویچ مشتری‌هایشان گوجه نداشتند. دلیلش سرمای شدید و ناگهانی فلوریدا بود که تولید کننده سه چهارم گوجه‌ی آمریکاست. (قحطی زمانی رفع شد که محصول گوجه کالیفرنیا به بازار وارد شد.) سرمای شدید روی دیگر سکه گرمایش زمین است. کلاً اثر کوتاه مدت و ملموس گرمایش زمین افزایش درجه حرارت نیست. افزایش نسبی شرایط اقلیمی حداکثری است. یعنی جاهایی که معمولاً خشک هستند بیشتر از قبل خشکسالی می‌بینند و جاهای مرطوب‌تر بیشتر طوفان و سرما خواهند داشت. هر دوی این ها هم اثر تجمعی دارند. یعنی یک سیل و خشکسالی پوشش گیاهی منطقه و ساختار خاک را خراب می‌کند که توان زمین برای کنترل آب را کاهش می‌دهد تا سال بعد که دوباره طوفان یا خشکسالی شد تاثیرش شدیدتر باشد.

مشکلی که در مباحث جدلی پیرامون این تغییرات وجود دارد نقص متون علمی در توضیح تمام جوانب امر است. اکثر پژوهشهای علمی درباره این تغییرات شامل مشاهدات آماری برای دیدن ارتباط خطی بین افزایش آلاینده های گلخانه ای و ظهور شرایط اقلیمی حداکثریست. در مرحله بعد تمام احتمالات دیگر برای توضیح منطقی این شرایط را بررسی و یکی یکی رد می‌کنند (مثلا طی کردن سیکل طبیعی خشکی و رطوبت، یا گرم‌تر شدن مقطعی خورشید یا تغییرات زمین‌شناسی). ولی هنوز اکثر پژوهشها به جایی نرسیده‌اند که مکانیزم دقیق تمام این تاثیرات را نشان دهند. یعنی هنوز دقیقاً نمی‌دانیم چرا یک طوفان خاص در یک زمان خاص با یک شدت خاص آمده و جای دیگر ناگهان خشکسالی شده، اما این را می‌دانیم که اولاً هیچ دلیل دیگری غیر گرمایش زمین ممکن نیست و ثانیاً بالا رفتن میزان این گازها نسبت خطی با این فجایع دارد. در عرف علمی این میزان از عدم قطعیت کاملاً معقول است اما برای جدلیونی که کل ماجرا را می‌خواهند نفی کنند، معمولاً همین سوراخ سمبه‌ها بهانه‌ی کافیست.

اما وقتی برابر مشکلاتی تا این حد نزدیک و بزرگ مثل آنچه پیش روی بازار غذای دنیا وجود دارد هستیم وقت گذاشتن برای دعوا سر واقعیت داشتن گرمایش و نسبت دادن تک تک وقایع طبیعی به آن اتلاف اساسی فرصت‌های محدود است. مهم این است که بدانیم گرمایش زمین دقیقاً یک پدیده نیست، مجموعه‌ایست از تعداد بسیار زیادی پدیده‌های مرتبط که هنوز زنجیره‌ی دقیق مکانیسم ارتباطشان با هم مشخص نیست و حتی جزییات بعضی از این پدیده‌ها هم مکشوف نیست.

اما برای دقیق‌تر دیدن تاثیر مخربی که گرمایش زمین بر ساختار اجتماعی و سیاسی یک جامعه ممکن است بگذارد بهترین مثال آمریکا نیست، سوریه است. دعوای امروز سوریه و ماجرای بهار عربی (که الان در خزان است) و ظهور داعش و امثالهم را همه می‌دانیم. اما ماجرایی قبل از آن بوده که اکثراً نمی‌دانیم.

از حدود یک دهه پیش  این کشور دچار خشکسالی شدید شد. بخش بزرگی از کشاورزی سوریه (که هنوز تا حد زیادی مجهز به فن‌آوری های قدیمی بود) درمقابل این موجهای بزرگ کم‌آبی کمر خم کرد و از بین رفت. اعتراضات محدود و موضعی روستاییان به مسئولین محلی یا بی‌جواب ماند یا با خشونت پاسخ داده شد. کشاورزانی بودند که برای همین اعتراضات کوچک به زندان افتادند. طی یکی دو سال مانده به جرقه‌ی بهار عربی جمعیتی در حدود 2 میلیون نفر* (حدود یک دهم کل کشور) از روستاییان کشور به دلیل فقر مفرط به حاشیه شهرها پناه آوردند و در اوج بی‌پناهی زاغه‌نشین شهرهای حمص و دمشق شدند. خشم شدید این جمعیت از نظام حاکم که در آن زمان هنوز خام بود و محتوای ایدئولوژیک نگرفته بود مثل کبریتی شد بر انبار باروت نظام سوریه که به محض دریافت اولین سیگنال‌های اعتراضات خیابانی کشور را در کمتر از چندماه به یک انقلاب کشاند. باقی ماجرا همین است که در جریان است.

وقتی وقایع سوریه را دنبال می‌کنیم ظهور این قشر ناگهان فقیر شده که طعمه‌ی خشکسالی شدند را معمولاً نادیده می‌گیریم، اما مقایسه‌ی آن شرایط با آنچه امروز در ایران در حال اتفاق است زنگ خطری اساسیست. خشکسالی‌ امروز ایران اگرچه به واسطه مدیریت بسیار ضعیف منابع و اتلاف آب در کشاورزی و صنعت به اینجا رسیده، اما منحصراً به خاطر این مشکلات نیست. درحقیقت تغییرات اقلیمی شامل این مشکلات هم هست چون سررشته‌ی همه در نهایت اخلاق انسان مدرن در بی‌نهایت فرض کردن منابع طبیعی و بها ندادن به طبیعت به عنوان نه فقط یک منبع بلکه یک بازیگر فعال در زندگی متمدن است. این منابع می‌توانند چوب جنگل باشند یا نفت و گاز یا آب. در همه‌ی این موارد نپذیرفتن تعادل موجود بین مصرف و بازگشت منابع بوده که کل دنیا را به این نقطه کشانده.

در پست بعد می‌پردازم به نقد این ایده‌ی امیدوارانه که در آینده‌ی نزدیک یک تکنولوژی جدید برای حل این معضل به وجود خواهد آمد و در یک کلام علم نجاتمان خواهد داد.

——————-

*رقم تخمینی است چون آمار دقیق وجود ندارد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s